تبليغاتX
رضابهمنی
اجتماعی - فرهنگی - ادبی - آموزشی - علمی - ورزشی - هنری و........
بانام و یاد خداوند بخشنده و مهربان .

خداوندا بروم قربون میلت      که هر وقت رحم اکنی بیام وسیلت

تو یار و یاور بدبختونی و بس    نیارم غیر خوت ری و در کس

---------------------------------------------------------------

بختیاری هدم و بیشه پر ز شیرونم    کنم جان بفدای وطنم ایرونم

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 14:46  توسط رضا بهمنی  | 

دوستان عزیز

با سلام

فعالیت این وبلاگ بطور کامل قطع و ادامه ندارد . لطفا به وبلاگ زیر مراجعه بفرمائید.

کام . لوکس بلاگ . بهمنی

آدرس را فارسی نوشتم به خاطر اینکه هر چه به زبان انگلیسی نوشتم ثبت نمی شد . یکی از بدی های بلوگفا اینست که با محیط های دیگری سازگاری ندارد . وبلاگ اینجانب در لوکس بلاگ طراحی شده که مزیتهای بهتری دارد . لطفا به آنجا سر بزنید . سپاسگزارم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 14:34  توسط رضا بهمنی  | 

سلام

بعد از سه روز تعطیلی (جمعه تا یکشنبه ۱۴ و ۱۵ خرداد) و حضور در محل کار ، بین ساعات کاری فرصتی شد تا ایمیل هایم رو چک کنم . ۲۹ ایمیل تو این سه روزه رسیده بود ، همه اش هم از دوست عزیزم آقای مهدی شکوهی فر از بر و بچه های باحال اندیمشک . فقط فرصت کردم ۵ تا رو بخونم که ۲ تا شونو برای تنوع در وبلاگم گذاشتم :

۱-  آبدارچی شرکت مایکروسافت


مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.
مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.
او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم
 
۲- اپرا وینفری


البته دور از جون شما!؛
تصور کنید که بعنوان نوزادی ناخواسته و حاصل یک رابطه جنسی بی سر و ته، در روستایی بسیار فقیرنشین و در دامن یک مادر بدبخت که کلفت خانه های مردم است، دیده به جهان بگشایید، بدون آنکه وجود پدر را دور و برتان احساس کنید...؛
تصور کنید که در بچگی مادرتان آنقدر فقیر است که حتی توان خرید یک لباس ساده را برایتان ندارد و مجبورید گونی سیب زمینی بپوشید، طوری که بچه های همسایه دائم شما را مسخره کنند و به شما بخندند...؛
تصور کنید که در سن کودکی، مادربزرگتان مجبورتان کند کارهای سخت انجام دهید و همیشه بخاطر ساده ترین اشتباهات شما را کتک بزند و شما هم هیچ پناهی نداشته باشید که در دامنش گریه کنید...؛
تصور کنید که از سن نه سالگی دائم مورد تجاوز اطرافیان قرار بگیرید، دایی ها، پسر دایی ها، دوستان خانوادگی و کلاً همه. طوری که اولین فرزندتان را در سن چهارده سالگی و پس از نه ماه مشقت بدنیا آورید، آن هم یک نوزاد مرده...؛
تصور کنید که خواهر و برادری دارید که سرگذشتی کمابیش مشابه شما دارند، خواهرتان از اعتیاد زیاد به کوکایین بمیرد، و برادرتان از ابتلا به ایدز...؛
تصور کنید که مادرتان آنقدر فقیر است که نمیتواند شما را بزرگ کند و از پس هزینه های اندک شما برآید، و مجبور شود شما را به یک مرد غریبه بسپارد تا بزرگتان کند...؛
تصور کنید که آن مرد غریبه، یک ارتشی بسیار سخت گیر باشد که تصمیم دارد از همان بچگی به شما نظم و ترتیب را یاد بدهد و دائم تنبیه کند و دستور دهد، ولی شما مجبورید او را بابا صدا کنید...؛
تصور کنید که در میان این همه بدبختی، سیاه پوست هم هستید، یک آمریکایی-آفریقایی، آن هم در حدود چهل پنجاه سال پیش که اوج نژادپرستی و نفرت از سیاه پوستان است...؛
تصور کنید که حدود چهار دهه از آن روزگار گذشته باشد...؛
 
الان چه کار می کنید؟ چه بر سرتان آمده است؟
 
 
بله درست حدس زدید؛
الان قدرتمند ترین زن جهان هستید! محبوب ترین، پولدار ترین، با نفوذ ترین، و تنها میلیاردر سیاه پوست!؛
همه شما را بعنوان صاحب بزرگترین خیریه جهان، پر طرفدار ترین مجری تلویزیون، و برنده جوایز متعدد سینما و تلویزیون می شناسند...؛
سیاستمداران، هنرپیشگان، ثروتمندان و همه آدمهای بزرگ و معروف فقط دوست دارند با شما مصاحبه کنند...؛
در دانشگاه ایلینوی، زندگینامه شما تدریس می شود، در قالب یک درس با عنوان خودتان...؛
یک قصر در کالیفرنیا دارید به مساحت هفده هکتار که از یک طرف به اقیانوس ختم می شود و از طرف دیگر به کوهستان. همچنین ویلایی دارید در نیوجرسی، آپارتمانی در شیکاگو، کاخی در فلوریدا، خانه ای در جورجیا، یک پیست اسکی در کلورادو، پلاژهایی در هاوایی و ...؛
با درآمد سالانه حدود سیصد میلیون دلار، و دارایی حدود سه میلیارد دلار، بعنوان ثروتمند ترین زن خودساخته جهان شهرت دارید...؛
 
آنچه خواندید خلاصه ای بود از سرگذشت مجری بزرگ تلویزیون، اپرا وینفری (Oprah Winfrey)...؛
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 16:49  توسط رضا بهمنی  | 

 تقدیم  به همه مادران غیور و مهربان ایل که همیشه و همواره در تمام سختیها و مشکلات دوشادوش مردان مقاومت و ایستادگی کردند . شیر زنانی که همت کوهسار را داشتند و دارند :

هوکه بیدپاک چنو عصمت مریم دا بی هو که بیدک زصفا پاکی شونم دا بی
هوکه سی شادی جون بچیل خسته نبید ای نهاد ار که به کفتس غم عالم دا بی
هوکه سی زهم دل کر همه تیگس کر بید تا که جونس بنه سی داری ملهم دا بی
هوکه وادس پتی همت کهسارنه داشت تی کس و ناکس نیکرد کدن خم دا بی
ار زدور گل همه دنیا به سرس بید خراو هوکه نیگهد زلج رو به جهنم دا بی
هوکه ار خار غمی پاکرس ایرهد شوی ایگرهد از غم ای حادثه ماتم دا بی
هوکه دایم ز پریشونی چربید و نگهد زندگی سیچه چنو کرد کلافم دا بی
ز کوچیری که بوم رهد ز دنیای مو دا هم بو بید بالا سر مو هم دا بی
هوکه وامهر خدایی همه جا یار مو بید هرچی زس خواسم ایکرد فراهم دا بی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 15:18  توسط رضا بهمنی  | 

مو بقربون تو بی عشق تو جون سی چنمه

ار کف پاته نبوسم مو دهون سی چنمه

                                           مو نمونم تو بمونی که مو خارم تو گلی

                                          جون توئی ار تو نبوی وامو مو جون سی چنمه

مو و کین تو وگردم زنه دردت ور خوم

ار که کرکر نکنم واتو زبون سی چنمه

                                          ار تو شل شل نکنی واکدوبالا مین مال

                                         مو سربکوه ائی نهمو و مال و بهون سی چنمه

مجد(مسجد) ائی روم که دعا ور کد و بالای تو کنم

ارنه سجاده و تسبیهو و قرون سی چنمه

                                            تیر مژگونه تونه هردومه ردم بجریت

                                           ائی کر ذاله بگو تیر و کمون سی چنمه

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 17:13  توسط رضا بهمنی  | 

فرهنگ بختیاری ها فرهنگ ارزشهاست . فرهنگی غنی و انسانی که میراث نیاکان ماست . زندگی با چنین فرهنگ و اندیشه ای بس گرامی و پسندیده است . طبیعتی بدور از آلودگی هاست .فرهنگ در بختیاری ریشه در تاریخ دارد . در اینجا به چند نماد فرهنگی و هنری اشاره می شود :

شعر و موسیقی:

در بختیاری موسیقی از جایگاه و خاستگاه ارزشمندی برخوردار است . موسیقی در ایل بختیاری بیانگر روح و روان مردمان است . وسیله ای برای خبر و رسانه گروهی است . تا آنجا که صدای ساز (تشمال) دشتها و کوهها را می پیماید و خبر را به دیگران میرساند . نغمه های موسیقی بختیاری نغز و دلکشند ، بسیار عمیق و در بیان روحیات با شکوه به بیان چگونگی حالات درونی می پردازد . در ایل بختیاری شعر جانمایه زندگی ایل است . شعر حضوری فعال و چشمگیر در زندگی بختیاری دارد . شعر و موسیقی در بختیاری از یکدیگر جدا نیستند بلکه دوشادوش همدیگرند .... "شلیل" ، "بیت " ، "دی بلال" ، "کمندونی" ، "ترکه بازی" ، "هی جار" ، "چهاردستمال" ، " سه پا " و ..........................

مهمان و مهمانی :

مهمانی در بختیاری فرهنگی بسیار عظیم و دارای ارزشی والاست . چرا که واقعا مهمان را حبیب خدا می دانند . مهمان نوازی از خصلتهای انسانی آنان است . با چهره باز و گشاده رویی به پیشواز مهمان میروند . و او را در (لامردون) در جای شایسته ای می نشانند و با مهربانی با او به "گپ" می پردازند .

نقشها:

نقش مایه هایی که به دست بانوان هنرمند ایل بر دست بافته ها بافته می شود . یکی دیگر از نمادهای فرهنگی فرهنگ بختیاری است . جانمایه این نقش ها همان اندیشه های ایلی است باورهای مردمی احساسی است . نمادهای فرهنگی ایل است . وقتی اندیشه ای بر ذهن هنرمند بختیاری نقش می بندد بر آن می اندیشد ..... و بر پهنه دستبافتش ثبت می کند.... خورجین ، فرش "بی بی باف" ، "خرسک" ، "شیردنگ" ، فرش زیر انداز ،جاجیم ، "برد شیر" و.......

برد شیر :

یکی دیگر از نمادهای فرهنگی همان نماد ویژه بختیاری (برد شیر ) است . برد شیر یک گونه پیکره تراشی از سنگ است . سنگی که بر گور سلحشوران و جوانان بعنوان نماد مردانگی و جوانمردی میگذارند . نماد مردان ایل است .

قصه و چیستان :

از دیگر نمادهای باارزش فرهنگی ، فرهنگ بختیاری قصه ها و چیستانها و زبانزدها است . در مجلسهای بختیاری حکیمانه و با فلسفه گفت و شنود می شود.با اندک واژه ها جمله ساخته و با اندک جمله ها بیان منظور می کنند . مردان و زنان در گفتارهایشان با اطمینان و پخته سخن می گویند . گاهی هم یک بیت شعر چاشنی جمله می شود . یک زبانزد (ضرب المثل) معنی را تکمیل میکند .

قصه حد و مرزی ندارد . آدمهای قصه ة همه جور آدمی هستند . از جن و پری تا کنارفروش دوره گردی که هر از گاهی به مال می آید . سلطان ، شاه ، دخترای پادشاه ، دالو حیله گر و ....

"چنه چنه" چیستان است . در میان جوانان ذوق آزمائی و سنجش دانائی است . گاه پیران نیز به این میدان می آیند. چیستان اگر چه در هنگام بیکاری و شبها مردمان ایل را سرگرم نیز میکند اما برای سرگرمی نیست ، تمرین و ممارست برای ذوق آزمائی و پرورش اندیشه و شکوفا کردن استعدادهای نهفته است .

شعرخوانی:

شعر و ادبیات شفاهی جایگاه گسترده ای را در اندرون دلهای مردان و زنان داراست تا آنجا که گذشته از کاربرد شعر در گفتگوهای روزانه زندگی ، نشستهای ویژه ای برای شعر خوانی برگزار میگردد . از آن میان وقتی شاهنامه خوانی و خسرو و شیرین ، و دیگر شاعران حکیم و خردمند توسط پیر دانا بیان می شود جمع مردان و زنان بختیاری همه گوش داده و چشم از زبان گویای شاهنامه خوان بر نمی دارند . گاهی میشود تا پاسی از شب از شور و شوق شاهنامه خوان داستانی از شاهنامه را می گوید و نه خود و نه کس دیگری گذشت زمان را حس نمی کند.

سخن پایانی : از خداوند یکتا سازنده و آفریننده بزرگ جهان هستی درخواست میکنم تا ایل جلیل بختیاری همچون گذشته همواره سربلند و سرافراز و  در نگهداشت فرهنگهای ریشه دار و خردمندانه و خداجویانه شان توانا باشند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 15:48  توسط رضا بهمنی  | 


طایفه بساک

بختیاریها به دو ایل بزرگ چهار لنگ و هفت لنگ تقسیم می شوند . هر ایل خود به طایفه های مختلفی تقسیم میشود . از طایفه های هفت لنگ میتوان دورکی ، بابادی ، دینارانی و ... را نام برد . چهارلنگ شامل ممیوند - محمود صالح(مم صالح) - موگوئی - کینورسی - زلقی و ... می باشد . بساک بزرگترین طایفه ممیوند (میوند) بوده بیشتر در محدوده شهرستان الیگودرز تا ازنا پراکنده اند .کلانتری این طایفه در زمانهای قبل از انقلاب بعهده علی آقاخان ضرغامی و بهرام خان ضرغامی بوده است که هر دو برادر بوده اند . بهرام خان ، پدر غلامرضا خان ضرغامی بوده و غلامرضا خان دو فرزند بنامهای علی آقا خان و بهرام خان ضرغامی داشته که بهرام خان ضرغامی ریاست طایفه را بعهده داشته است .

تیره های طایفه بساک : گرگیوند (تیره مدیریت وبلاگ) - میرزاوند - سبزیوند - جلیلوند - جمشیدوند - پوری - عالیگر - قیاسوند - ملک محمودی ...

تیره گرگیوند شامل پنج شاخه : اولاد محمد(شاخه مدیریت وبلاگ) - اولاد احمد - اولاد صیدا - اولاد نقی و اولاد رشید

اولاد محمد شامل سه تش می باشد : خیراله - نصراله یا نسته اله ( مدیریت وبلاگ) - شنبه

نصراله یا نسته اله شامل ۴ کر و بو می باشد : نظر - ترابی - علیدادی (مدیریت وبلاگ) و نظر

مدیریت وبلاگ افتخار دارد که از کر و بوی علیداد (علیدادی) و فرزند علیمردان می باشد .

. در مطالب بعدی از زادگاه اصلی مدیریت وبلاگ (میانکوه یا پشت کوه از بخش زز و ماهروی الیگودرز) ، سخنانی بعرض خواهد رسید شامل : حد و حدود وارگه ها و جایگاه های فامیل - درخت و میوه ها - حیوانات - راه ها - چشمه ها - دامپروری و کشاورزی آنجا - درخت بلوط و تهیه کلک از آن - عسل دار ( عسلی بسیار شیرین و خوب با خواص عالی ) - اسلحه های محافظت ایل - شادی و شیون و رسوم آنها - قدمگاه و زیارتگاهها - نام و تعاریف بزرگان و عکس از آنها و ولات آنجا - قصه و چیستانهای محلی - مهمانی و ...........

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 12:45  توسط رضا بهمنی  | 

بختیاری هدم و بیشه پر شیرونم کنم  جان  بفدای  وطنم  ایرونم
همه ای شیردلونی که منه خاک مونن چارمحالات و زهفت لنگ و زچارلنگونم
یه طرف خاک مو تیرون  و الیگودرزه یه طرف خاک فریدون بره تا دارونم
اندیکا و مچه سلیمون بره تا میداویت یه طرف دشت سمیرم بره تا هامونم
ترک و تاجیک و لر و کرد و عرب گویلمن همه ای خلقنه چی پاره تنم ایدونم

در میان همه ایلها ، ایل جلیلقدر بختیاری در صحنه تاریخ از جایگاه ویژه و در خور تحسینی برخوردار است . ایلی که هیچگاه در کشاکش روزگار خسته نشده و در حالیکه دست سیاستگر دوران ، برخی خاندانش را از دامنه زاگرس به دیگر جاها برده ولی همیشه و همواره بخش جدانشدنی ایران بوده است . این خاندان دودمانهای ریشه داری هستند که سالیان سال بر بام ایران گذر داشته و زندگی کرده اند. با سرشدن هوا و فرا رسیدن زمستان مانند جریبارها و رودها از کوهها فرود آمده و با صلابتی تمام و با ساختاری استوار رو به دشتهای گرم خوزستان در کوچ است .

تاریخ بختیاری پر از خاطره هاست . تاریخی با فراز و نشیب های فراوان . تاریخی که گویای دردها ، غمها ، شادیها ، حماسه ها ، جنگ و ستیز ها ، شکست و پیروزی ها ،و در کل قضاوت کننده عصر و دوره هاست . تاریخی که در دل سخنهای فراوانی دارد . سخن از تاریخ بختیاری ، سخن شیرینی است . وقتی تاریخ بختیاری را مرور می کنیم و به نیاکان و اجدادمان و حرکتهای مثبت آنها می اندیشیم بر خود می بالیم . آنها همواره بر ضد استعمار قدم برداشته و مخالفین سرسخت بیگانه پرستی بوده اند.

بسیار مسرور و سربلندیم که خون آن عزیزان را در شریانها و رگها داریم که اگر داعیه ایلخانی و ایلبیگی گری داشته اند ، خواست و ادعا و حرکتشان با حفظ شرف خود ، خانواده و ایلشان عجین بوده و هرگز شرف و انسانیت خود را فدای مقام و مال و حکومت ننموده اند .

از خداوند متعال و توانا خواستارم تا همه آنانکه از تبار بختیاری هستند بدون از جا جستگی و بی عشق به مقام و ثروت بدانند نسلشان چیست و ریشه و ملیت خود را به فراموشی نسپارند ( که دوست به صافی دل نگرد و دشمن به تیرگی گل).

بختیاری جاودان باد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 11:55  توسط رضا بهمنی  | 

این نوشته های کوتاه یک دنیا معنی دارد

پرویز شاپور

http://picture.marshalclub.org/Archive/2010/12/9/SHAPOOOOOOOOOR.jpg 

پرویز شاپور نویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشته‌های کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند.

در سال های ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوه خاله مادرش که پانزده سال از او کوچک ‌تر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ پسرشان به نام کامیار متولد شد که فروغ دراشعار خود به اواشاره کرده، و شاپورنیز از«کامی» ب عنوان نام مستعار وی استفاده میکرده‌ است. رابطه زناشویی این دو به خاطر دخالت‌های نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی کشید.پس از جدایی از فروغ ، شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخرعمرهمراه  با کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی می‌کرد وی در ۶ تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان عیوض‌زاده تهران بستری شد و درساعت ۶ صبح ۱۵ مرداد درگذشت.آرامگاه پرویز شاپوردر قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است.

مادر «شاپور» می‌گفت: «شصت سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرفهای ناحساب شاپورکه با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در می‌آورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود. این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات مدرن ایران سنجاق کرده.

 در زیر چند نمونه از کارهای شاپور را می خوانیم:

 بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.

زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.

جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.

برای مردن عمری فرصت دارم.

اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.

ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.

با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.

سایۀ چهار نژاد یک رنگ است.

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد. 

قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.     نوشته شده روی سنگ مزارش

به نگاهم خوش آمدی. 
قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است. 

هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.

روی هم رفته زن و شوهر مهربانی هستند!

  ·         به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.

  ·         برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم

  ·         گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.

  ·         غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد

  ·         بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!

  ·          باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد.

 ·         قطره باران غمگین روی گونه ام اشک میریزد  

·          فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند 

·         در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد.  

·         رد پای ماهی نقش بر آب است  

·          گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند  

·         با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود ، پارو ساختم  

·         با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید  

·          دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند  

·         پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند بیضی ترسیم می کند.  

·         آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار میدید

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:33  توسط رضا بهمنی  | 

بنام خدا

       اي آنكه به تدبير تو گردد ايام

                 اي ديده و دل از تو دگرگون مادام

اي آنكه به دست توست احوال جهان

                     حكمي  فرما  كه  گردد  ايام  بكام

.............................................................

اينك در آستانه شكوفايي طبيعت و ترنم روح نواز ، آهنگ  بهار با سبدي از گلهاي شادي اميد طراوت ، از راه مي رسد اميد است خداوند متعال در سال نو سعادت و تندرستي و خير و بركت به شما دوست عزیز و خانواده محترم عطا فرمايند .

خدايا : مرا به كاري كه فردا از آن مورد پرستش قرار ميدهي بگمار – روزگارم را در آنچه براي آنم آفريده اي مصروف دار و از غير خود بي نيازم ساز و روزيت را برمن بگستر و به نگاه كردن به حسرت در مال و منال و جاه و جلال توانگرانم دچار مكن و عزيزم بگردان و گرفتار كبرم مساز و بر بندگي خود رامم كن و عيادتم را به سبب خودپسندي تباه منماي – خدايا خير را براي مردم به دستم روان كن و كار نيكم را به منت نهادن باطل مگردان و اخلاق عاليه را به من مرحمت فرماي – خدايا مرا از تفاخر و مباهات دور نگهدار و بر پيروي كسي كه ارشادم مي نمايد موفق دار. 

  بهار ديدني است با محول الاحوالش                تو مرغ عشقي اي دل ، بيا به استقبالش             

                                                 التماس دعا – رضا بهمني

                                                       نوروز 89                                                                

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 15:56  توسط رضا بهمنی  | 

سلام دوستان
اينم چند تا جمله ي قشنگ ديگه از اينيشتين:
1.
اين ممكن است كه بتوان هر چيزي را به صورت علمي شرح داد،اما اين بي احساس و بي معني خواهد بود، درست مثل اين كه اگر شما سمفوني بتهوون را همچون يك موج نوساني فشرده شرح دهيد.
 2.
مسلما نيروي جاذبه هيچ مسئوليتي در قبال افتادن انسانها در عشق ندارد.
3.
وقتي شما به مدت دو ساعت با دختر زيبايي مي نشينيد به نظر مي رسد كه دو دقيقه بر شما گذشته، ولي وقتي روي يك اجاق داغ براي دو دقيقه مي نشينيد گويي به نظر مي رسد كه دو ساعت بر روي آن نشسته ايد " اين نسبيت است ".
   4.
تخيلات بسيار مهم تر و با ارزش تر از دانش و دانسته ها هستند.
 5.
اشخاص مختلف به كمك تكلم مي توانند تا حدودي تجربيات خود را با هم مقايسه كنند، از اين راه نشان داده مي شود كه برخي ادراكات حسي اشخاص مختلف نظير يكديگر است،در حالي كه براي ادراكات حسي ديگر چنين تناظري را نمي توان اثبات كرد. ما عادت داريم كه آن دسته از ادراكات حسي را كه بين افراد مختلف مشترك هستند و بنابراين ،تا حدودي،غير شخصي هستند را، واقعي بدانيم.
6.
در طول يك قانون رياضي به يك واقعيت اشاره مي شود ولي يقين وجود ندارد. در طول زماني كه يقين وجود دارد، كسي به واقعيت اشاره نمي كند.
 7.
گاهي اوقات ما بهاي هنگفتي را براي هيچ مي پردازيم.
8.
زماني كه از آلبرت اينيشتين خواسته شد كه درباره ي راديو شرح دهد، پاسخ داد: "ببينيد،سيم تلگراف شبيه يك گربه ي بسيار بسيار طويل مي باشد.شما دم او را در نيويورك مي كشيد،و او در لس آنجلس ميوميو مي كند.آيا شما اين را درك مي كنيد؟راديو نيز دقيقاً اين چنين عمل مي كند؛ شما سيگنال را در اينجا ارسال مي كنيد و آنها در آنجا آن را دريافت مي كنند. فقط با اين تفاوت كه در آنجا گربه اي وجود ندارد."
9.
اگر من فقط شهرت داشتم ، من فقط يك قفل سازمي بودم.
 10.
انسان عموما از نسبت دادن صفت زيركي به ديگران اجتناب مي كند، مگر به دشمن.
11.
هيچ گاه به آينده فكر نمي كنم ،آينده خيلي زود از راه مي رسد.
   12.
انسان جزئي است از يك كل، كه ما آن را "عالم" مي ناميم. جزئي كه محدود به زمان و فضا است. او خود افكار و احساساتش را به عنوان چيزي جداي بقيه عالم تجربه مي كند.كه مي توان آن را نوعي خطاي باصره در خود آگاهيش دانست.اين خطا براي ما نوعي زندان است كه ما را به اميال شخصي و ابراز عواطف نسبت به چند نفري كه از همه به ما نزديكترند محدود مي كند.
وظيفه ي دشوار ما بايد اين باشد كه خود را از اين زندان نجات دهيم و دايره ي عواطف خود را گسترش دهيم تا همه موجودات زنده و سراسر طبيعت را با تمام زيبائيهايش در بر گيرد.هيچ كس قادر نيست كاملاً به اين هدف دست يابد.اما تلاش براي نيل به آن خود بخشي از روند آزادي براي امنيت دروني است.
13.
فقط دو چيز لايتناهي وجود دارد،جهان هستي و ناداني انسانها،البته من راجع به اولي زياد مطمئن نيستم.
 14.
در مقابل خداوند همه ي ما به يك اندازه خردمند و به يك اندازه احمق هستيم.
   15.
لذت نگريستن و درک طبيعت والاترين نعمت است.
   16. -
آلبرت اينيشتين (متفكر و فيزيكدان بزرگ)   Albret Einstein : قرآن، كتاب جبر يا هندسه يا حساب نيست بلكه مجموعه‌اي از قوانين است كه بشر را به راه راست، راهي كه بزرگ‌ترين فلاسفه از تعريف آن عاجزند ، هدايت مي‌كند.
17.
نقطه اتصال دو زمان گذشته و آينده حال است قدر آنرا بدانيد.
18.
راز ابدي دنيا دريافتني بودن آن است. از يافته هاي بزرگ امانوئل كانت يكي اين است كه فرض دنياي خارجي واقعي،بدون اين دريافتني بودن،بي معني است. اين واقعيت كه دنيا دريافتني است،يك معجزه است.
   19.
قسم مي خورم كه توي اين عالم يك خبري هست!!
20.
به هنگام رويارويى با مشكلات اساسى، نمى‏توانيم از همان سطح تفكرى كه آن مشكلات را به وجود آورديم، آنها را برطرف كنيم.
21.
عشق مثل ساعت شني مي ماند، هم زمان که قلب را پر مي کند،مغز را خالي مي کند.
   22.
من مي خواهم انديشه هاي خداوند را بدانم...بقيه چيزها جزئيات هستند. 23. من خودم را براي يك كار خيلي بزرگ آماده كرده بودم اما بعد از اينكه مسايل رو ديدم فهميدم كه كار بزرگي نمي خواهد انجام بدهم. فقط بايد اين قايق را روي آب انداخت و كمي پارو زد. همين!!
 24.
تجاربي كه تا كنون داشته ايم به ما اين اجازه را مي دهند كه طبيعت را مصداق ساده ترين انديشه هاي رياضي قابل تصور بدانيم.من قانع شده ام كه مي توان با استفاده از ابزارهاي رياضي محض،مفاهيم و قوانين مرتبط كننده آنها را كه كليه شناخت طبيعت هستند بدست آورد،آزمايش ممكن است الهام بخش مفاهيم رياضي مناسب باشند اما به طور قطع و يقين نمي توان اين مفاهيم را از تجربه استنتاج كرد،البته آزمايش همچنان يگانه معيار مفيد بودن ساختارهاي رياضي خواهد بود اما خلاقيت در جنبه هاي رياضي مطلب است،بنا براين به يك اعتبار عقيده دارم كه همانطور كه قدما تصورمي كردند،فكر محض مي تواند به درك واقعيت نائل شود.
  25.
من بافته هاي فكرم را با استفاده از تيشه ي رياضي آنچنان ظريف و حساس كرده ام تا به فركانسهاي خدا، عكس العمل نشون بده.
 26.
جالبه كه هر كدام ما براي يك سفر روي زمين مي آييم كه نميدونيم چرا؟ اما بنظر ميرسه كه هدف مقدسي  وجود داشته باشه.
27.
در جهان چيزي هست كه نمي دانيم چيست و كاري مي كند كه نمي دانيم چه كاري است.
   28.
براي من چه لذتي عميق تر و واقعي تر از اين است كه بدانم ،آيا خداوند هيچ انتخابي در آفرينش اين جهان داشته است.
29.
دو راه براي زندگي در دوران زندگي وجود دارد: يكي آنكه تصور كنيم هيچ چيز يك معجزه نيست و ديگر آنكه تصور كنيم كه همه چيز يك معجزه است.
 30.
تو نمي تواني به طور همزمان هم آماده ي جنگ و هم مانع از وقوع جنگ شوي. 31.نفهميدني ترين چيز در رابطه با دنيا آن است كه اصلا قابل درك نيست.
32.
خداوند براي آفرينش جهان تاس نيانداخت.
33.
اگر A يك معادله ي موفق باشد،آنگاه فرمول آن به اين قرار است:  Z+Y+X=A   كه در آن X : كار و Y: تفريح و Z : دهانت را بسته نگه دار، تعريف شده است.
34..
شما وقتي تبسم مي كنيد، جامه ي انسانيت مي پوشيد.
35.
از نظر من معادله مهم تر است زيرا سياست براي حال است و معادله براي ابد.
_________________
هر کس از تاريخ عبرت نگيرد، عبرتِ تاريخ مي شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:42  توسط رضا بهمنی  | 

فیلسوفی میگوید :مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثر ما به اندازه یک چراغ موشی از آن استفاده میکنیم .
دل اگه تنها نبود جا برای مهمون نمیذاشت ، کوه اگه عاشق نبود ، سر به بیابون نمیذاشت . . .
ناکامی یعنی تاخیر ، نه شکست  مسیر انحرافی موقت است ، نه کوچه بن بست . . .
چه بیچاره اند مردمانی که قهرمانانشان بزدل باشد . . .
وقتی آدم همه چیزش رو توی زندگی از دست میده

توی بهترین شرایط قرار داره ، چون از اون به بعد فقط میتونه پیشرفت کنه . . .
مستمند کسی است که  دشواری و سخنی ندیده باشد . . .
دروغ مثل برف است ، که هرچه آنرا بغلتانند بزرکتر میشود . . .
موفقیت ، یک درصد نبوغ ، ?? درصد زحمت کشیدن است . . .
مطمئن باش ، حرفهایت هرچند تکراری باشد ، یکی هست که به آنها گوش میدهد آن کسی نیست جز خدا . . .
دخترم ، من روی بند زیاد راه رفتم ، اما باور کن روی زمین در یک خط راست رفتن هزار بار سخت تر است
(قسمتی از نامه چارلی چاپلین به دخترش)
هیچوقت نگو وقت ندارم ، به تو همان اندازه زمان داده شده که به انیشتین داده شده بود . . .
پرستویی که مقصدش را در کوچ میبیند از خراب شدن لانه اش نمیهراسد . . .
امروز ما آدم ها به جای اینکه دنبال خواب راحت باشیم دنبال تخت خواب راحت هستیم
رندگی قشنگ شده اما خوشمزه نیست . . .

اموخته ام قبل از آنکه ما را بفهمند دیگران را درک کنم . . .     ارزش محبت به استمرار ان است ، نه به اندازه آن . . .;} دانته به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد. ادوارد یانک تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست . ارد بزرگ سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند . کونگ تین گان فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند. برایان تریسی خوشبخت ترین و کارآمدترین انسانها کسانی هستند که کاری را انجام می دهند که احساس می کنند واقعا تغییری در دنیا ایجاد می کند . آیا شما هم همین طور هستید؟ بردون با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . ارد بزرگ میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است . بورنز ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود . برایان تریسی شما هنگامی احساس خوشبختی و موفقیت می کنید که کارتان را دوست داشته باشید و آن را به خوبی انجام می دهید . فردریش نیچه خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ جمله ای از گاندی مارس 13, 2007 «ابتدا تو را نادیده می گیرند، سپس مسخره ات می کنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست» گاندی نوشته شده در کوتاه ولی زیبا | ۱ دیدگاه » چند جمله زیبا «یک انسان با جراًت یک جمعیت است» «تفکر انسان مانند یک چتر نجات می باشد یعنی تنها زمانی می تواند کار کند که باز باشد» «از موفقیت های گذشته خود برای امروز استفاده كنید . شان و حرمت انسانی خود را فراموش نكنید . مشتاقانه به سوی هدف هایتان بروید . همه روزه بكوشید تا از خود انسان بهتری بسازید . هدف های واقع بینانه برای خود بر گزینید» «بردباری به عنوان یاری کننده کافی است و اگر بردبار نیستی خود را به بردباری وادار کن» «انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. تو می خوای چی كار كنی؟ …تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی؟» برای مدیر خوب بودن *برای مدیر خوب بودن، باید مهارت های یک پدر یا مادر خوب را در خود تقویت کنیم. *کامیابی یا شکست هر سازمان را باید در عملکرد رهبر سازمان جستجو کرد. *در سال نو؛ به دشمن، بخشش؛ به رقیب، تحمل؛ به دوست، دل؛ به مشتری، خدمات؛ به همه، خیرخواهی؛ به کودک، الگو هدیه و به خودتان، احترام اهدا کنید. *اگر می خواهی هستی را بشناسی، خود را بشناس. *اگر در نقش رهبر، از کارکنان خواهان کار با ارزش هستید، با آنان صادق باشید. *برنامه ریزی آموزشی باید بگونه ای باشد که کارکنان، آموزش های لازم را قبل از این که به آن نیاز پیدا کنند، فراگیرند. *یک مدیر باید تصمیم های سخت و استوار بگیرد و اطمینان یابد که زیر دستان، آن تصمیم ها را خوب درک می کنند. *یک رهبر باید زیر دستانش را باور کند تا بیشترین کوشش آنان را آشکار سازد. لرد آویبوری «کسی که اراده قوی نداشته باشد، به زودی در مقابل مشکلات مغلوب می شود» ماری ولتر «حقیقت را دوست بدار ولی اشتباه را عفو بکن» پاسکال «سعادتمند کسی است که در هجوم و مقابله با مصائب خود را نبازد» یک جمله در دنیا چیزی وجود ندارد که ارزش ناراحت شدن را داشته باشد. حضرت علی (ع) «به وسیله عزم و اراده با سستی و تنبلی به جنگید» فورد «قبل از هر چیز دیگر، آماده شدن راز موفقیت است» لائو «درختی به بلندی ستاره ها، با یک دانه کوچک آغاز می شود و یک سفر هزار مایلی با یک قدم کوچک» موریس مترلینگ «ارزش اخلاقی، بسته به تعداد وظایفی است که آدمی انجام می دهد» کترینگ «من آینده را دوست دارم زیرا بقیه عمرم را باید در آن بگذرانم» اسپارت «اگر زندگی با تو سر ناسازگاری دارد تو با او سازش کن» امام محمد تقی (ع) «صبر را تکیه گاه خویش کن و با هوس مخالفت نما»  چه زود دير مي شود گاهي زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست؛ بخند! در کودکي بازي، در جواني مستي، در پيري سستي، پس کي خدا را جُستي؟ بردگي انساني براي انسانِ ديگر، روايتِ نا انساني انسان است با انسان... قضاوت مکن، مبادا که قضاوت شوي. ( جمله ي معروف حضرت عيسي عليه السلام) لباس، پوست دوم انسان نيست؛ خانه ي اول اوست. وقتي به دنيا مي آييم در گوشمان اذان مي گويند، وقتي مي ميريم بالاي سرمان نماز مي خوانند. زندگي چقدر کوتاه است؛ فاصله ي اذان تا نماز... محبوب ترين کارها نزد خدا با دوام ترين آنهاست، گرچه اندک باشد.رسول اکرم (ص آن کس که بسيار شاد است، بسيار خواهد گريست. هر کس به اميد شانس زندگي کند، بازنده ي زندگي است! بيش از حد عاقل بودن کار عاقلانه اي نيست! ( مثل فرانسوي) در نگاه کسي که پرواز را نمي فهمد هر چه بيشتر اوج بگيري، کوچک تر خواهي شد... دنيا را بد ساخته اند....کسي را که دوست، تو را دوست نميدارد...کسي که تو را دوست دارد، تو دوستش نمي داري... اما کسي که هم تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد... به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند... و اين رنج است... ( دکتر علي شريعتي) يادت باشه دنيا گِرده، هروقت احساس کردي به آخر رسيدي شايد در نقطه ي شروع باشي. مراقب افکارت باش که گفتارت مي شود! مراقب گفتارت باش که رفتارت مي شود! مراقب رفتارت باش که عادت مي شود! مراقب عادتت باش که شخصيت مي شود! مراقب شخصيتت باش که سرنوشتت مي شود! عاشق عاشقي باش، دوست داشتن رو دوست بدار، از تنفر متنفر باش، به مهرباني مهر بورز، با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش. وقتي دندون هاي کسي رو ديدي مطمئن نباش که داره مي خنده، شايد بخواد گاز بگيره! هميشه کسي رو براي دوستي انتخاب کن که اونقدر دلش بزرگ باشه که نخواي براي براي جا شدن تو دلش خودتو کوچيک کني. بزرگ ترين خيانت ها اين است که به دوست خود که تو را راستگو مي پندارد دروغ بگويي (رسول اکرم"ص") از افتادن ديگري دل خود را شاد مکن، زيرا نمي داني زمانه براي تو چه پيش خواهد آورد. ( حضرت علي عليه السلام) با ثروت نمي توانيد در قلوب مردم رخنه کنيد ولي با اخلاق نيکو مي توانيد. ( رسول اکرم"ص") خداوند کاهلي و تنبلي را دو فرزند عطا فرمود که آن ها را خواري و بدبختي نام نهادند. ( سقراط) اي پسر من از سکوت هيچ گاه نادم نشدم ، ليکن بسيار وقت سخن گفتم و پشيماني بردم. (لقمان) سرچشمه ي همه ي فسادها بيکاري است، شيطان براي دست هاي بيکار کار تهيه مي کند. ( پاسکال) زندگي چقدر بي رحم است که معلمش اول امتحان مي گيرد بعد درس مي دهد... امروز همان فردايي است که ديروز منتظرش بوديد. علم بدون مذهب ننگ است و مذهب بدون علم کور است. ( آلبرت اينيشتين) جز راست نبايد گفت  . هر راست نشايد گفت صدها هزار نفر براي بارش باران دعا کردند، غافل از اين که خدا در فکر کودکي است که چکمه هايش سوراخ است. کسي که تو قايقِ هيچ وقت شنا نمي کنه و کسي که تو هواپيماست هيچ وقت پرواز نمي کنه. براي شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهي مرده اي هم مي تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند . ( دکتر علي شريعتي) هر کس از تاريخ عبرت نگيرد، عبرتِ تاريخ مي شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:40  توسط رضا بهمنی  | 

1. با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

2. با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه می‌کند.

3. از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.

4. تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.

5. از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

6. بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

7. کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

8. از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.

9. دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

10. از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:35  توسط رضا بهمنی  | 

از جوانمرد پرسیدند:

خدا را چگونه بشناسیم ؟ گفت: ازهر راهی میتوان خدا را شناخت   اما هر شناختی را پیامدی ست  شما تاب کدام یک را دارید ؟ 
اگر خدا را با خرد بشناسی       علمی با تو خواهد بود     اگر خدا را با ایمان بشناسی      آسایشی با تو خواهد بود
و اگر خدا را با معرفت بشناسی     دردی با تو خواهد بود   جوانمرد اما خدا را به معرفت شناخت    حتی به بهای گران درد . . .

کمتر بترس، بیشتر امیدوار باش    کمتر ناله کن، بیشتر نفس بکش

کمتر حرف بزن، بیشتر بگو        کمتر متنفر باش، بیشتر عشق بورز

و در این صورت است که تمامی چیزهای خوب جهان از آن تو خواهد بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:34  توسط رضا بهمنی  | 

"آلمانی" : زیاد عاقل بودن ، خیلی عاقلانه نیست
"آلمانی" : هرچه قفس تنگتر باشد آزادی شیرین تر است
"آلمانی" : احمق بودن در مکان مناسب از جمله هنر هاست
"اسپانیایی" : وقتی خانه ات سوخت ، خود را با آتش آن گرم کن
"اسپانیایی" : شاید یک شمع تمام دنیا را روشن نکند ، ولی راه را به ما نشان می دهد
"روسی" : گاو ممکن است سیاه باشد اما شیرش حتما سفید است
"روسی" : وقتی پول حرف می زند ، حقیقت سکوت می کند
"روسی" : در کنار سیب گندیده ، سیب سالم هم می گندد
"امریکائی" : حقیقت چماقی است که همه را به زمین زده و می کشد
"امریکائی" : وقتی با دوستانت دعوا می کنی تازه می فهمی که آنها چقدر از اسرارت با خبراند
"چینی" : بدون بالا رفتن از کوه بلندی آسمان را نمی توان درک کرد
"ایتالیایی" : جهان کتابی است عالی ، برای کسانی که خواندن بدانند
"ایتالیایی" : کسی که به انتظار زمان می نشیند مطمئنا آنرا از دست خواهد داد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:33  توسط رضا بهمنی  | 

جمال و کمال و مال و جلال دلایل موفقیت هستند و مردم را به سمت یکدیگر می کشانند، ولی جاذبه هیچ کدام به اندازه سادگی نیست

ما بعضی درس های زندگی خود را در آرامش می آموزیم و بعضی دیگر را در طوفان...

هرگز دنبال کسی نباشیم که بتونیم باهاش زندگی کنیم
بلکه دنبال کسی باشیم که نتونیم بدونش زندگی کنیم
پس حفظ آدما مهمتر از داشتنشونه و این به ما و نوع برخوردمون بستگی داره

اگرقلوه سنگ های ته جوی نبود،ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیهای زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم

غروب شد خورشید رفت آفتابگردون دنبال خورشید می گشت ستاره ای چشمک زد
آفتابگردون سرشو پائین انداخت ! گلها هرگز خیانت نمی کنند..

آموخته ام این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان.

خدا کسیه که ادراک میشه ولی توصیف نمیشه و در عین حال آشکار و ضروریه ..

آن سوی ناکامی ها همیشه خدایی هست که جبران همه نداشتن هاست...

آنچه با سخاوت بدهی، به تو باز خواهد گشت!
خوشبختی را به دیگران هدیه کن تا خودت نیز از آن بهره مند گردی!

پروردگار! مقام مرا در میان مردم بالا مبر مگر آن که به همان اندازه ، مقامم را نزد خودم پایین آور .
اگر زخمی در بدن داشته باشیم ، مگسها آن را پیدا می کنند! حال غمها و ناراحتیها بمانند زخمی هستند در بدن ، پس بکوشیم آنها را از خود دور کنیم..

برف از آسمون خسته میشه  بهار بهونست  برگ از درخت خسته میشه پائیز بهونست  دلم برات تنگ میشه  یه comment بهونست

با تمام وجود گناه کردم و در تکرار آن اصرار! اما نه نعمتش را از من گرفت، نه گناهانم را فاش کرد!  اگر اطاعتش را کنم چه میکند؟ (دکتر علی شریعتی)

خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی .

+ آدم های حقیر،انسانهای والا را دیوانه میپندارند. چرا که این انسانها سرشت نامعقول تری داشته و به سمت چیزهای استثنائی جذب میشوند . چیزهایی که هیچ جذابیتی برای بسیاری از مردم ندارند .

+ هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم .

+ جایی که شمشیر است آرامش نیست .

+ شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید.

+ انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند.

+ آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .

+ تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی .

+ برتری همیشه منفور بوده است و هنگامیکه برتر از همه ای ، بیشتر منفوری

+ وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند .                         + برای کشتی ای که مقصد مشخصی ندارد هیچ باد موافقی نمی وزد.

+ تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم میشد.

+ بدترین الفاظ این ها هستند:نمیتوانم نمیدانم و نمیشود .            + قبول حقیقت از بیان ان سخت تر است .

+ شجاعت مانند عشق از امید تغذیه میشود .                + این گناه بزرگی است که انسان خوشبخت نباشد.

+ یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود . یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم .        + غیر قابل فهم ترین چیز ان است که بگوییم جهان قابل فهم است.

+ اندیشیدن مهم است ولی برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید.

+ خورشید باش که اگر خواستی برکسی نتابی نتوانی .

+ به یک نفر گفتند بهشت وجهنم را توصیف کن؟گفت :وقتی وارد جهنم میشی یک سری آدمهای گرسنه ای میبینی که فرشته ها برای آنها بهترین غذا ها را سرو میکنند وهمگی سریک سفره نشسته اند. همه قاشق و چنگال هایی به بلندی یک متر در دست دارند.و سعی میکنند غذا را درون دهان خود بگذارند. خیلی سعی میکنند ولی نمی توانندو از این ناتوانی عذاب میکشند.بهشت هم به همین صورت است فقط با این تفاوت که آدمها غذا رادرون دهان یکدیگر میگذارند و همه راضی و خوشحال هستند.

+ اشخاص بزرگ و با همت به کوه مانند، هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند که چون کمی به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند.                    + آنجا که همه مثل هم فکر می کنند ، هیچ کس خیلی فکر نمی کند .

+ انسان در همان لحظه که تصمیم می گیرد آزاد باشد، آزاد است .             + وسعت دنیای هرکس به اندازه وسعت تفکر اوست .  + تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباهات خود می گذارند .

+ آنانکه می دانند رنج می برند و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند .              + نتیجه اراده ضعیف ، حرف است ونتیجه اراده قوی ، عمل .         + وقتی با انگشت به کسی اشاره می کنیم ، به یاد داشته باشیم که سه انگشت دیگر به طرف خودمان بر گشته اند .               + آنان که نمی توانند خود را اداره کنند ‌ناچار از اطاعت دیگرانند .

+ حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند .

+ یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن .          + هر کس که بداند چقدر می ارزد، به آنچه که می ارزد می رسد.

+ آنکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند آنکس که بداند و نداند که بداند ، بیدار کنیدش که شبی خفته نماند آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به منزل برساند آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند .

+ اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان میشوند و بعد صاحبخانه.

+ عفو از کسانی نیکوست که توانائی انتقام دارند .        + اگر می خواهی اندوهگین نباشی ، حسود مباش .

+ آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم .     + هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکر کردن نیست .

+ مردم از ترس شکست می بازند .      + ترسناک ترین تنهایى خود پسندى است .

+ از آغاز حرفی در میان نبود . گفتن این حرف ، حرفی به میان آورد .

+ آن که خوشی خود را در رنج دیگران بجوید ، هر گز روی خوشی نمی بیند .

+ زر اندوزانی که برای مال دنیا کیسه دوخته اند بدانند که لباس آخرت جیب ندارد .

+ بزرگترین نفرین آنست که همه چیز را تجربه کنی .

+ تا تو مرا بد خواهی و خود را نیک ، نه مرا بد آید و نه تو را نیک .

+ افتادن برگ از درخت نشانه امدن زمستان نیست بلکه نشانه تمام شدن یک عمر است .

+ فهمیدن بهتر از دانستن است .        + هر کس مرتکب اشتباهی نشده، اکتشافی هم نکرده است .

+ کسانی که روح ناامید دارند مقصرترین مردم هستند .

+ انسان تنها مخلوقی ست که نمی خواهد همان باشد که هست .

+ به هر ناراحتی کوچک خشمگین شدن و به دیگران پریدن ، نشان غرور بی اندازه یا کم عقلی است .

+ آنچه را که نمی توانی فرموش کنی ببخش و آنچه را که نمی توانی ببخشی فراموش کن.

+ مواظب افکارت باش که گفتارت میشود ، مواظب گفتارت باش که رفتارت می شود ، مواظب رفتارت باش که عادتت می شود ، مواظب عادتت باش که شخصیتت میشود و مواظب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود.

+ نومیدی انسان را پیش از مرگ می کشد .     + حسن معاشرت، ترکیبی است از فداکاری ها و گذشت های کوچک.

+ زندگی چون نردبانی آهنی است ، روزی نیز این نردبان افتادنی است ، هرکسی کو بالاتر نشست ، استخوانش بیشتر خواهد شکست.         + تنهایی من زمانی ولادت یافت که انسانها ، لغزشهای حاصل از پرگویی مرا ستودند و فضایل خاموشی ام را ناچیز شمردند.        + راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

+ همانگونه که می اندیشی ، همان خواهی شد .       + هرگز نمی توانی در حالیکه دستهایتان را در جیب خود فرو برده اید از نردبان موفقیت بالا بروید.         + مهمترین درس زندگی اینست که بپذیریم گاهی اوقات احمق ها هم درست می گویند .      + تغییر کن تا تاثیر کنی !        + کسانی که در عشق عاقلند ، بیشتر عاشقند و کمتر حرف میزنند .

+ انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند + تمایلات خود را میان دو دیوار محکم اراده و عقل حبس کنید .

+ کسی که دیگران را می شناسد عالم و دانشمند است و کسی که خود را می شناسد عاقل و فهمیده است .

+ بهترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند .   + گاهی برخی از برکات خداوند با شکستن تمامی شیشه ها وارد می گردند .

+ فقط کسی رنگین کمان را میبیند که تا آخر زیر باران بایستد .      + هر رفتاری از دیگران که موجب آزار ما می شود موجب شناخت بیشتر خودمان خواهد شد.   + هرکسی چیزی را می بیند که آن را در قلب خود حمل می کند.

+ تجربه همیشه به نفع انسان نیست چون هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل رخ نمی دهد .

+ بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند ، مثل اینکه کسی کلاه روی سرش باشد و آن را بجوید .

+ در “زندگی” هرگاه از “یخ” خانه ای ساختی بر آب شدنش اشک مریز.

+ جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد ، باید در تخریب مملکتش بکوشد .

+ فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو آنقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشد به یاد خالقش نمی افتد .

+ برای داشتن چیزی که تا بحال نداشته اید باید کسی باشید که تا بحال نبوده اید .

+ بگذارید و بگذرید ، ببینید و دل مبندید ، چشم بیندازید و دل مبازید ، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت .

+ از پیری پرسیدم چه زمانی انسان پیر میگردد ، فرمود درست آن زمان که از گذشته خود پشیمان شده افسوس آن را بخورد .                  + زندگی کوتاه است پس وقت خودتو برای کارهائی صرف کن که فرصت لذت بردن از تتیجه کارات رو داشته باشی .               + تا که بودیم نبودیم کسی ،  کشت ما را غم بی همنفسی ، تا که رفتیم همه یار شدند ، خفته ایم و همه بیدار شدند ، قدر آئینه بدانیم چو هست ، نه در آن وقت که اقبال شکست

+ در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری ، کوچکتر خواهی شد .

+ عادت کنید به چیزی عادت نکنید .         + باید گرفتارم شوی تا من گرفتارت شوم ، با جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم ، من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران ، اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم .

+ زندگی دو چهره بیشتر نداره ، یا به بازیت میگیره ، یا به بازیش میگیری ، انتخاب با توست .

+ مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به دست آورید وگرنه مجبور خواهید شد چیزهایی که به دست آورده اید دوست بدارید .

+ سازنده ترین کلمه گذشت است آن را تمرین کن پرمعنی ترین کلمه ” ما ” است آن را به کار ببر عمیق ترین کلمه “عشق” است به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه “تنفر ” است از بین ببرش سرکش ترین کلمه” تنفر” است با آن بازی نکن. خودخواهانه ترین کلمه ” من ” است از آن حذر کن. ناپایدارترین کلمه ” خشم” است آن را فرو ببر. بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه ” کار ” است به آن بپرداز .

+ بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند. و گنجشکها جدی جدی می میرند. آدمها شوخی شوخی زخم می زنند . و قلبها جدی جدی می شکنند. آذمها شوخی شوخی لبخند می زنند. و دلها جدی جدی عاشق می شوند .            + بعد از مرگم دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا همگان ببینند که پس از این همه رنج و سختی چیزی با خود از این دنیا نبرده ام .

+ آدمها برای مردن به دنیا می آیند . جوری زندگی کنیم که در لحظه مرگ به خاطر غرورمان افسوس نخوریم .

+ التماس به خدا جرأت است . اگر برآورده شود ، رحمت است ، اگر برآورده نشود ، حکمت است . التماس به انسان خفت است . اگر برآورده شود ، منت است ، اگر برآورده نشود ، ذلت است .

+ تفاوت حماقت و نبوغ در این است که نبوغ محدودیت دارد .         + برای شاد بودن ، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری .         + زندگی تراژدی است برای آنکه احساس می کند و کمدی است برای آنکه می اندیشد .

+ این گونه زندگی کنیم : ساده اما زیبا ، مصمم اما بی خیال ، متواضع اما سربلند ،مهربان اما جدی ، سبز اما بی ریا ،عاشق اما عاقل .        + مردان بزرگ اراده دارند و مردان کوچک آرزو .

+ بسیار کمتر از آنچه میدانیم، می اندیشیم؛ بسیار کمتر از آنچه دوست داریم ، میدانیم؛ بسیار کمتر از آنچه باید دوست داشته باشیم ، دوست میداریم و در حد دقیق ، بسیار کمتر از آنیم که هستیم .

+ افسوس. آن زمان که باید دوست بداریم ، کوتاهی میکنیم . آن زمان که دوستمان دارند ، لجبازی میکنیم و بعد ، برای آنچه از دست رفته آه میکشیم .         + چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه .                 + مثل رود باش ، مثل خورشید باش ، مثل شب باش ، مثل مرگ باش ، مثل خاک باش ، مثل دریا باش ، مثل آینه باش .               + برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال بنگر که چگونه می افتی ؟!               + زندگی ریاضیات است . خوبی ها را جمع کنید ، دعواها را کم کنید ، شادی ها را ضرب کنید ، دردها را تقسیم کنید ، نفرت ها را زیر رادیکال ببرید . عشق را به توان برسانید .

+ زندگی مثل پیانو است ، دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی .

+ قوانین شاد زیستن : ۱- اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید . ۲ اگر شما چیزی را دوست ندارید از آن دوری جوئید. ۳ اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از ان دوری کنید آن را تغییر دهید. ۴ اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید آن را بپذیرید. ۵ با تغییر نگرشتان نسبت به چیزهایی که انها را دوست نمی دارید انها را بپذیرید .

+ زندگی دو نیمه است ، اولی در انتظار نیمه دوم ، نیمه دوم در انتظار نیمه اول .

+ منتظر باش اما معطل نشو ، تحمل کن اما توقف نکن ، قاطع باش اما لجباز نباش ،صریح باش اما گستاخ نباش ، بگو آره اما نگو حتماً ، بگو نه ولی نگو ابداً ( این یعنی همه چی باش و هیچی نباش ) .

+ اشکال دنیا این است که جاهلان مطمئن هستند وعاقلان مردد .       + یادت نرود که همه مردم از چیزی وحشت دارند ، به چیزی عشق میورزند و چیزی را از دست داده اند .           + با خودت فکر کن که اگر کلید خانه ات را به دوستت بدهی ، آیا خیالت از هر جهت راحت خواهد بود یا نه ؟! اگر پاسخت منفی است ، بهتر است دنبال دوستان بهتری باشی .               + راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نگیریم .          + زندگی آنچه که زیسته ایم نیست بلکه خاطراتی است که از گذشته داریم .          + هیچ وقت مغرور نشو ، برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند .      + نقیض یک قضیه صادق یک قضیه کاذب است، اما نقیض یک حقیقت ژرف گاهی حقیقت ژرف دیگری است.             + بسیاری از مردم مانند واگن های قطارند . آنها با اراده خود نمی توانند کاری را انجام دهند ، باید به کار کشانده شوند.فقط عده کمی مانند لکوموتیو هستند که هم قادرند با اراده و اختیار خود کار کنند و هم دیگران را به کار وادارنمایند .                  + انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .

+ زندگی مثل یک پیانوست . همان چیزی را می شنوی که می نوازی .

+ دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن.

+ شنا کردن در جهت جریان آب، از عهده ماهی مرده هم بر می آید.

+ به هم رسیدن شروع است با هم ماندن پیشرفت است با هم کارکردن موفقیت است.

+ عصبانیت انتقام اشتباهات دیگران را از خود گرفتن است . 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:32  توسط رضا بهمنی  | 

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.

پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.

دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.

یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!

دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟

بله کاملا همینطور است.

دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.

نقل از کتاب «بهترین قطعات ادبی»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:30  توسط رضا بهمنی  | 

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آن ها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال های قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. رضایت کامل"
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است."
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: "مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کن ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد."
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد."
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: "خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید."
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به "آموز زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش آموز محبوبش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: "دکتر تئودور استودارد"
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زدتدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: "خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم."خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: "تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم."بد نیست بدانید که "تدى استودارد" هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است
همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:26  توسط رضا بهمنی  | 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی میگذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.. هیچ کس را هم ندارم تا از اوپول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میزگذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهندخوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود: خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند .!!!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:24  توسط رضا بهمنی  | 

 

نكته هاي جالب :

 

1-   حرف زدن  ، دو ركن دارد : خوب حرف زدن و حرف خوب زدن .

2-   خانه بي نمازها ، ظلمتكده است .

3-   گنهكار ، دشمن خويش است .

4-   حيا ، صدف تقواست .

5-    گل باشيد تا پس از مرگ نيز معطر بمانيد .

6-    بعضي آدم ها (( دام )) اند .

7-   سفره دلتان را زود پهن نكنيد .

8-   زباني كه نيش زدن بلد است ، بزرگترين عقرب است .

9-   كارها را سخت نگيريد ، چيزي سر سخت تر از اراده انسان نيست .

10-     سكوت ، سخن بزرگي است كه خداوند به گوياترين زبانها بخشيده است .

11-     اگر وقت كرديد ، به خودتان سري بزنيد .

12-     اگر از هشدارهاي آگاهان برنخيزيم ، سيلي روزگار بيدارمان خواهد كرد .

13-   آموخته ام : چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن ها را ناديده بگيرم كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم زندگي را از طبيعت بياموزم، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو  راست قامت ، چون صنوبر صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم . كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد . دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ، ولي آن را متفاوت ببينند . كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم ، اما سالها طول ميكشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم . كه دوستان واقعي و خوب ، گوهرهاي گرانبهايي هستند كه به دست آوردنشان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است . عشق مركب حركت است نه مقصد حركت . كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشقش شويم . اين عشق است كه زخم ها را شفا مي دهد ، نه زمان كه مهم بودن خوب است ، ولي خوب بودن از آن مهمتر است . هميشه براي كسي كه نميتوانم به او كمك كنم ، دعا كنم. چشمپوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد . موفقيت تنها يك تعريف دارد ، باور داشتن موفقيت .

14-     مردان اسرار خود را حفظ مي كنند و زنان اسرار خود را

15-     معايب ديگران ، معلمان خوبي هستند

16-     مرده بهترين فرد خانواده خويش است

17-     تا  وقتي در رودخانه هستي به بچه هاي نمساح توهين نكن

18-     مانند ابر بالا نرو تا مانند مه ناپديد نگردي

19-     خائن ، خائف است

20-     خريدار به صد چشم نياز دارد ، دكاندار حتي به يك چشم نيز احتياج ندارد

21-     خداوند به گاو وحشي ، شاخ كوتاه مي دهد

22-     مهر مادر از هر مهري برتر است

23-     مردم شبيه درختانند كه آب يكسان نوشيده و ميوه كوناكون دهند.

24-      

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 10:59  توسط رضا بهمنی  | 

زليلي من شنيدم  يا علي گفت

 

 

به مجنون چون رسيدم يا علي گفت

مگر اين وادي دارالجنون است

 

كه هر ديوانه  ديدم يا علي گفت

نسيمي غنچه اي را باز ميكرد

 

به گوش غنچه كم كم يا علي گفت

چمن با ريزش باران رحمت

 

دعا ميكرد او هم يا علي گفت

يقين پروردگار آفرينش

 

به موجودات عالم يا علي گفت

خمير خاك آدم را سرشتند

 

چو بر ميخواست آدم يا علي گفت

مسيحا هم دم از اعجاز ميكرد

 

ز بس بيچاره مريم يا علي گفت

علي را ضربتي كاري نمي شد

 

گمانم ابن ملجم يا علي گفت

مگر خيبر ز جايش كنده مي شد

 

يقين آنجا  علي هم يا علي گفت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 10:58  توسط رضا بهمنی  | 

دهه فجر انقلاب اسلامی را به همه مردم ایران تبریک عرض می نمایم .
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 10:55  توسط رضا بهمنی  | 

باور کردن خود یکی از اولین قدم ها به سمت موفقیت است. اگر به خودتان اعتماد نداشته باشید، موفق شدن در کارها خیلی سخت می شود.

1. یک شعار برای خود انتخاب کنید و هر روز آنرا برای خودتان تکرار کنید.

2. یاد بگیرید که نظر شما تنها نظری است که اهمیت دارد. افکار و نظرات بی اهمیت دیگران را کنار بگذارید. فقط خودتان هستید که باید واقعیت زندگی را برای خود آشکار کنید.

3. در محل کار، مدرسه یا خانه نظرات خود را بیان کنید. وقتی در ارتباطات خود با دیگران مطیع و سلطه پذیر نباشید آنوقت به خود و نظراتتان اعتماد و اطمینان پیدا می کنید.

4. همه چیز را امتحان کنید حتی اگر ندایی در ذهنتان بگوید که ممکن نیست. حتی کوچکترین پیروزی ها می تواند به شما اعتبار ببخشد و باعث شود دفعه بعدی که با یک مشکل یا هدف روبه رو شدید بیشتر به خودتان اعتماد کنید.

5. رفتارهای دفاعی را کنار بگذارید. وقتی به خودتان می گویید که نمی توانید به یک هدف خاص در زندگیتان برسید، قبل ازاینکه حتی تلاشی کرده باشید اجازه می دهید که شکست بخورید. پس این رفتارها را کنار بگذارید و همیشه متضاد این را به خودتان دیکته کنید.

6. دور و برتان را با افرادی پر کنید که تحسینشان می کنید. وقتی با کسانی هستید که افراد موفقی هستند بیشتر می توانید خودتان را باور کنید. از این افراد کمک بخواهید تا به شما نشان دهند که چطور برای رسیدن به اهدافشان تلاش کرده اند.

7. برای خودتان هدف تعیین کنید. وقتی هدف داشته باشید کنترل در دستان شماست.

8. باید تشخیص دهید که چه موقع به هدفتان می رسید تا به بالا بردن اعتماد به نفستان کمک کند.

9. دلیل شکستتان را پیدا کنید. برای هر کسی پیش می آید که نتواند به هدفی دست پیدا کند اما اگر از شکست هایتان درس بگیرید احتمال موفقیتتان بیشتر می شود.

10. برای قضاوت درمورد موفقیتتان انتظارات واقع بینانه داشته باشید. قبل از اینکه برای دویدن آمادگی جسمانی لازم را پیدا نکرده باشید نباید از خودتان توقع داشته باشید که بتوانید 4 کیلومتر را بدوید.

11. به انتقادات گوش دهید اما اجازه ندهید متقاعدتان کند که کمتر از آن چیزی هستید که واقعا هستید. بعضی منتقدان برای بزرگ تر جلوه دادن خودشان دوست دارند شما را خرد کنند اما خیلی های دیگر هم هستند که توصیه های انتقادی بسیار خوب در اختیارتان می گذارند که به کمک آن می تواند خودتان را ارتقاء دهید.

12. وقت و انرژیتان را به دیگران اختصاص دهید. وقتی اینکار را می کنید، فیدبک مثبت از طرف مقابل دریافت می کنید و احترام آنها را به دست می آورید. با این روش خودتان هم کم کم احترام بیشتری برای خودتان قائل خواهید شد.

13. خودتان را باور کنید تا بهترین باشید.

نکات

· اجازه ندهید دیگران اعتماد به نفستان را پایین بیاورند.
· اگر کسی به شما گفت که فلان کار را نمی توانید بکنید، حرفش را باور نکنید.
· نقاط منفیتان را مثل هدف تیراندازی بدانید و تا می توانید به سمت آنها تیر شلیک کنید. این باعث می شود اعتماد به نفستان بالا رود.

هشدارها

· قبل از اینکه خودتان را باور کنید باید خودتان را بشناسید. باید بدانید که چه چیز برای شما بهتر عمل میکند.
· اگر می خواهید به خودتان ایمان پیدا کنید باید خوب با زیر و بم شخصیتتان آشنا شوید
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 10:9  توسط رضا بهمنی  | 

 

 شاگرد  نزد  استاد  رفت  و  گفت :  طی  سالها

 به دنبال روشنایی   و   نور  الهی   بودم .

 احساس  می کنم  که  به  آن  نزدیک  شده ام ،

  خواستم  بدانم  قدم  بعد  من  چه می تواند باشد .

 استاد پرسید:  شما  چگونه  امرار معاش  می کنید؟

 شاگرد پاسخ داد:هنوز امرار معاش  را  یاد  نگرفته ام 

 پدر  و  مادرم  به من کمک  میکنند.

 اینها  که  مسائل جزئی هستند.

 استاد گفت: قدم  بعد ، خیره شدن

 به خورشید برای  نیم  دقیقه  میباشد.

 شاگرد اطاعت می کند و هنگامی که نیم  دقیقه 

 به  پایان  رسید ، استاد از  شاگرد  خواست    تا 

 منظره ی   اطرافش   را   توصیف    کند .

 شاگرد پاسخ  داد :  نمی توانم  چیزی  ببینم  .

  نور خورشید  چشمانم  را خیره کرده و  اکنون

  قادر  به   دیدن   چیزی    نیستم ....

 استاد  گفت :  انسانی  که 

 فقط   به  دنبال  روشنایی   بوده

  و مسئولیت هایش را گردن دیگران می اندازد  ،

 موفق  به  دستیابی  نور الهی  نخواهد شد ...

 وقتی کسی چشمش را به خورشید می دوزد ،

 سرانجام   کور  خواهد   شد.....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 9:58  توسط رضا بهمنی  | 

روستای گلبهار بهمنی علیا در ۳۰ کیلومتری شهرستان الیگودرز واقع شده است . در اطراف این روستا شش روستای دیگر بنام های گلبهار بهمنی سفلی - گلبهار بهمنی یوسف آباد - گلبهار بهمنی اسلام آباد - گلبهار بهمنی احمدآباد - گلبهار اتابکی - گلبهار محمدباقری قرار دارند . در حال حاضر گلبهار محمدباقری و گلبهار احمدآباد خالی از سکنه می باشد . نزدیکترین کوه به این روستا کوه چالاب و بعد از آن کوه معروف تمندر می باشد .

انوج و گلبهار و چشمه ی پر            مرغ دل پرواز گید ره سی تمندر

انوج و چشمه پر دو روستای دیگری هستند که در مسیر گلبهار از طرف شهرستان الیگودرز قرار دارند .

مردمان روستاهای گلبهار ، مردمانی بسیار مهربان ، صادق ، ساده و پرتلاش هستند که از راه کشاورزی و بعضا دامداری کوچکی روزگار می گذرانند.

این روستاها همگی بختیاری و از تیره گرگیوند ، طایفه بزرگ بساک از ایل بزرگ چهارلنگ بختیاری هستند. افراد بسیاری از این روستاها بدلایل مختلفی خانه و روستا را ترک کرده و در شهرهای مختلفی مانند دزفول ، اندیمشک ، محلات ، ورامین ، تهران ، شیراز ، اهواز ، الیگودرز و .... نقل مکان کردند .

از افتخارات نویسنده و مدیریت این وبلاگ این است که یکی از اهالی روستای گلبهار بهمنی علیا بوده که از سن ۳ سالگی یعنی سال ۱۳۵۳ - ۱۳۵۴ بعد از کوچ کردن از پشت کوه به این منطقه سکونت گزیده و کودکی و نوجوانی و بخشی از جوانی خود را در این روستا سپری نموده است . سال های پر از خاطره ای که همیشه بهمراه مدیریت این وبلاگ ماندگار خواهد ماند .

مطالب این صفحه بصورت خیلی مختصر برای شروع وبلاگ عرض شد و نویسنده امیدوار است با توفیق الهی مطالب بسیار جامع و بهتری در خصوص روستا و طایفه در آینده بعرض برساند .

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 12:15  توسط رضا بهمنی  |